فصل یازدهم کتاب آیت الله دیار ما -سید جمال الدین رضوی بربرودی الیگودرزی

شهریور 7, 1400
552 بازدید

فصل یازدهم: بُعد سیاسی از آن¬جا که یکی از اساسی ترین معارف آموخته و منتقل شده به شاگردان دوره اوّل حوزه علمیّه قم توسط استاد اکبر، آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی؛ تاکید بر مکتب عدم جدایی دین از سیاست بوده و این امر (صبغه سیاسی) یکی از بارزترین مشخصه¬های متعلّمان اوّلین دوره حوزه […]

فصل یازدهم: بُعد سیاسی

از آن¬جا که یکی از اساسی ترین معارف آموخته و منتقل شده به شاگردان دوره اوّل حوزه علمیّه قم توسط استاد اکبر، آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی؛ تاکید بر مکتب عدم جدایی دین از سیاست بوده و این امر (صبغه سیاسی) یکی از بارزترین مشخصه¬های متعلّمان اوّلین دوره حوزه مقدّسه قم می¬باشد، لذا حضور موثّر مرحوم آیت الله حاج سیّد جمال الدّين بربرودی در عرصه سیاست نیز امری طبیعی و بدیهی از آن منظر تلقّی می¬شود. نگاهی گذرا به زندگی این دسته از دانش آموختگان و طلّاب مدرسه فیضیّه همچون حضرات آیات، امام خمینی(ره)، مرتضی حائری یزدی، سیّدمحمّدرضا گلپایگانی، سیّد شهاب الدّين مرعشی نجفی، سیّد جمال الدّين بربرودی و … و صبغه مبارزاتی و عصیان بر علیه ظلم و جور زمان در ابعاد بین‌المللی، ملّی و منطقه¬ای، نشان می¬دهد که مکتب تحصیلی مرحوم حایری یزدیِ بزرگ، تکّیه خاصّی بر رشد و تعالیِ توامان فقاهت و سیاست داشته در یک کلام مویّد شعار مرحوم آیت الله سیّد حسن مدرّس با عنوان «سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست» بوده است. مروری بر فراز و نشیب زندگی مرحوم آیت الله بربرودی نشان دهنده روح آزادگی و حرّیت در تمام ابعاد وجودی ایشان می¬باشد، به حدّی که بنا بر منقولاتِ معمّرین و آن¬چه که به ما رسیده، این خصلت و ویژگی به طور خاصّ و بی سابقه¬ای ما بین دیگر علمای بلاد الیگودرز در وجود مرحوم بربرودی تجمیع و متعیّن بوده است.

غائله اسفند 1346

بهره مندی مرحوم سیّد جمال الدّين از چند ویژگی ممتاز از جمله سیاست، فقاهت و تعلّق به قوم آزاده لرِ بختیاری و افزودن آن¬ها به خصیصه صراحت لهجه و قدرت بیان، همگی موجب شده بود که مرحوم بربرودی دارای اعتبار و جایگاه رفیعی در حوزه سیاست ملّی و منطقه¬ای باشد، تا آن¬جا که بنا به اسناد و مدارک و مرور تاریخِ معاصر خطّه الیگودرز، هیچ صحنه¬ای از صحنه¬های سیاسی منطقه وجود ندارد مگر آن¬که مرحوم آیت الله سیّد جمال الدّين بربرودی یکی از اصلی¬ترین محورهای آن عرصه بوده باشد. اوج این حضور و مبارزه را می¬توان در غائله نهم اسفند 1346 ه.ش الیگودرز مشاهده کرد که بدون شک از منظر نوع و سطح، در کشور بی نظیر یا کم نظیر بوده لکن از آن¬جا که منطقه الیگودرز و کلّاً قوم لر، هموارهِ تاریخ در گمنامی و خاموشی سپری نموده، این واقعه عظیم نیز متاسّفانه آن¬چنان که باید و شاید مورد بررسی و تجزیه تحلیل و بزرگداشت واقع نشده است.

مروری گذرا بر تاریخ معاصر و نقش و تاثیر قوم لر بختیاری به فرماندهی سردار اسعد بختیاری در واقعه مشروطه و اضمحلال حکومت استبداد و تصرّف پایتخت نشان می¬دهد که اساساً اوّلین گروه از انقلابیون که وارد تهران شده و به پایتخت تسلّط یافته و زمینه حکومت مشروطه را فراهم نمود، قشون بختیاری بوده و دیگر قوای آزادی خواهان شامل قوای آذربایجان به فرماندهی ستارخان و باقرخان و قوای شمال به فرماندهی محمّد ولی خان تنکابنی همگی بعد از قشون بختیاری به تهران وارد شده و در اصل میهمان قوم بختیاری بوده¬اند، لکن بضاعت و قدرت نفوذ ایشان در تهران و متقابلاً مظلومیّت و سادگی قوم بختیاری موجب گردید که امروز نه تنها این مهم در تاریخ معاصر مورد توجّه‌ قرار نگیرد، بلکه نقش و تاثیرگذاری بختیاری در کمترین حدّ خود اظهار شده تا آن¬جا که خانه ستارخان در تبریز به نام خانه مشروطه در آثار ملی کشور ثبت شده در حالی که خانه و قلعه سردار اسعد بختیاری در جونقان چهارمحال، دوران خاموشی و اضمحلال خود را سپری می¬نماید!! اگر واقعه مذکور را به عنوان یک نمونه از نجابت و البته مظلومیّت قوم لر بختیاری بدانیم، آن¬گاه می¬توان تطبیق آن را با غائله 9/12/46 ه.ش الیگودرز (و یا دیگر وقایع مشابه و البته کمتر تاثیرگذار و کم اهمیّت¬تر در دیگر نقاط کشور) را نیز نمونه دیگری از این خصلتِ مردمان قوم بزرگ لر بختیاری تلقّی نمود.

واقعه¬ای به ابعاد و عظمت غائله 9/12/46 الیگودرز چنان¬چه در هر نقطه دیگر کشور رخ داده بود، می-توانست در تاریخ معاصر کشور به عنوان یک قیام و مبارزه علنی و بزرگ و شجاعانه علیه حاکمیت طاغوت تلقی شود لکن متاسّفانه (بنا به آن¬چه که بدان پرداخته شد) این واقعه علی رغم ابعاد بزرگ سیاسیِ آن، با کمترین تبلیغ و ترویج سرپوش گذاشته شده و بزرگ مردان مبارز آن واقعه، با محوریت و زعامت مرحوم آیت الله سیّد جمال الدّين بربرودی با گمنامی تمام در گذر تاریخ محو شده و به فراموشی سپرده شدند.

نظر به اهمیّت و حساسیّت این واقعه (که به جرأت می¬توان آن را بزرگ¬ترین حادثه سیاسی قرن معاصر در منطقه الیگودرز تلقی نمود) در این فصل به شرح و تفصیل آن واقعه پرداخته و با تحلیل آن¬چه که به وقوع پیوسته، برگ موثّر تاریخ منطقه را ورق می¬زنیم.

برای ورودی عمیق¬تر به موضوع لازم است ابتدا و بصورت خلاصه مختصراً به جایگاه و اعتبار خاندان فولادوند در منطقه و کشور اشاره نمود،چرا که یک سوی این غائله به مرحوم امیر حسین خان فولادوند بازمی¬گردد.

این خاندان از طوایف بزرگ منطقه الیگودرز و ازنا محسوب شده که حوزه نفوذ و مالکیّت آنها عمدتاً در ناحیه شمال شهرستان ازنا و حدّ فاصل ازنا تا اراک به مرکزیّت روستاهای مرزیان و فرزیان بوده است. این خانواده از گذشته دور به واسطه تمکّن مالی و تحصیل تعداد زیادی از جوان¬های آن در اروپا و مراودات مستمر با بزرگان و بزرگ زادگان کشوری و لشگری دارای اعتبار و نفوذ فوق العاده¬ای بوده‌اند، در حدّی که از نظر مناسبات کشوری و تصدّی مناصب دولتی و حکومتی در بین دیگر ایلات و طوایف منطقه دارای برتری چشمگیری بوده است. علاوه بر سیطره حکومتیِ نسل اوّل خوانین فولادوند همچون شهاب لشگر، (هژبر السلطنه) که در زمان خود از اعتبار و نفوذ وسیع منطقه¬ای برخوردار بوده¬اند و شرح کامل احوال و تاریخ آنها به طور مبسوط در کتاب  فولادوند نامه  بیان شده است، در نسل دوّم و همزمان با مرحوم امیر حسین خان نیز همچنان جایگاه و اعتبار خود را در سطح کشور حفظ کرده و به مراتب افزایش داده بودند، به نحوی که می¬توان از افراد ذی نفوذ و صاحب منصب ایشان در آن دوره زمانی به افراد زیر اشاره کرد

– مرحوم امیرقاسم خان فولادوند فرزند مرحوم  عزیزاللّه خان فولادوند (هژبرالسلطنه)                           – دارای سوابق مسئولیّتی متمادی از جمله استانداری خوزستان و فارس و اوّلین استاندار تهران

-مرحوم غلامرضا خان فولادوند فرزند مرحوم  عزیزاللّه خان فولادوند (هژبرالسلطنه)          اوّلین رئیس ثبت اسناد و املاک کشور و استاندار اصفهان.

مرحوم تیمسار سرلشکر علی خان فولادوند فرزند مرحوم عزیزاللّه خان فولادوند (هژبرالسلطنه) و  معلّم تیراندازی محمّدرضا شاه پهلوی در دبیرستان نظام.

مرحوم امیرحسین خان فولادوند فرزند مرحوم عزیزاللّه خان فولادوند (هژبرالسلطنه) و                             رئیس مناطق نفت¬خیز جنوب شرکت ملّی نفت و نماینده ادوار مجلس شورای ملی

و برخی دیگر از بزرگان آن فامیل.

مروری بر شرح حال مختصر تعداد اندکی از بزرگان و سران فولادوند به شرح فوق و سطح و تراز مناصب مملکتی ایشان، می¬تواند بخوبی نشان دهنده میزان ارتباط و معاشرت و مراوده ایشان با عالی¬ترین سطح کشوری و لشکری و به خصوص ارتباط تنگاتنگ آن¬ها با خاندان سلطنتی ایران می¬باشد که در این¬جا به ذکر چند نمونه آن می¬پردازیم.

1-انتصاب مرحوم امیر قاسم خان فولادوند به عنوان اوّلین استاندار پایتخت کشور یعنی تهران و همراهی ایشان با محمّدرضا شاه پهلوی در اوّلین سفر رسمی ایشان به آمریکا در مقام پادشاه ایران.

2-تعلیم و آموزش محمّدرضا پهلوی در دوران جوانی و تحصیل در دانشکده افسری (با سخت¬گیری¬های خاصّ پهلوی اوّل) نزد مرحوم تیمسار سرلشکر حاج علی خان فولادوند که موجب تداوم حلقه اتّصال و ارادت ویژه شاه به ایشان تا پایان حیات آن مرحوم بوده است.

3- خاطره¬ی آقای امیرخان بسحاق   در خصوص سفر محمّدرضا شاه پهلوی در مقام پادشاه ایران به ازنا و به میزبانی خاندان فولادوند.

4-ازدواج امیر حسین خان فولادوند با خانم فلور دولّو فرزند سرتیپ جان محمّدخان دولّو  (از امراء صاحب نام و بسیار خونخوارو مقرّب خاص رضا شاه پهلوی) و نفوذ خانم مذکور در دستگاه و دربار پهلوی به واسط جایگاه و اعتبار پدری و مناسبات فردی خود با درباریان.

علی هذا در سال 1346 ه.ش و همزمان با دوره بیست و دّوم مجلس شورای ملّی، امیر حسین خان فولادوند با عقبه و ارتباطات ذکر شده در قبل، کاندیدای مجلس شورای ملّی از حوزه انتخابیه الیگودرز و ازنا شد. نظر به آن¬که حوزه نفوذ و تسلّط و مالکیت خاندان فولادوند عمدتاً در محدوده شهرستان ازنا بوده، فعالیّت¬های انتخابی ایشان در آن سامان انجام شده و شهرستان الیگودرز علی رغم وسعت بیشتر جغرافیایی و تعداد بیشتر جمعیّت، بنا به دلایل پیش گفته از دیده مقامات مغفول بوده و کمتر مورد توجّه‌ قرار می¬گیرد به نحوی که حتّی کاندیدای نمایندگی مجلس، کمترین فعالیّت و حضور خود را در الیگودرز قرار می¬داده است. این بی توجّه‌ی و کم محلی تا بدانجا پیش رفته بود که شهرستان الیگودرز با دارا بودن ویژگی-های برشمرده شده، دارای کمترین امکانات و مقدورات شهری بوده که بخشی از این کمبودها و نواقص (که با همّت مرحوم آیت الله سیّد جمال الدّين بربرودی بعدها به مرور مرتفع گردید) در فصلهای قبل مورد اشاره قرار گرفت.

نوع تعامل و توجّه‌ ناچیز دست اندرکاران کشوری و بلاخص نماینده مردم آن خطّه در مجلس شورای ملّی که هر دوره به واسطه نفوذ در دربار و حاکمیّت، بدون داشتن وجاهت و مقبولیّت عامّهِ محلی به عنوان منتخب مردم در مجلس شورای ملّی انتخاب می¬شد سبب گردیده بود که احساسات و عواطف مردم غیور شهرستان الیگودرز به شدّت سرکوب شده و مورد تحقیر قرار گرفته و بسان یک انبار باروت آماده انفجار در آمده باشد.

در تاریخ 9/12/1347 ه ش آقای امیرحسین خان فولادوند پس از حضور در مراسم تبلیغات انتخاباتی در شهرستان ازنا که با حضور جمع زیادی از اهالی و بزرگان منطقه برگزار شده بود به قصد شرکت در مراسم سخنرانی تبلیغاتی در شهرستان الیگودرز، ازنا را به اتّفاق تعدادی از الیگودرزی‌هایِ همراه و طرفدار خود ترک می‌نماید.

مقارن ظهر آقای امیرحسین خان فولادوند از مقابل جمعیّت تجمّع کرده در میدان اصلی شهر الیگودرز  عبور کرده و به ابراز احساسات تعدادی از طرفداران و همراهان خود پاسخ داده و مسیر خود را به سمت محل سخنرانی، واقع در ساختمان فرمانداری (به شکل کروکی) زیر ادامه می¬دهد.

عبور همراه با تفاخر و تفقّد مرحوم امیر حسین خان از جلو جمعیّت و ابراز احساسات تعدادی از حاضران، صحنه¬ای سرشار از شور و شعف را ایجاد کرده بود که ناگهان چشمان حاضرانِ در تجمّع به مرحوم آیت الله حاج سیّد جمال الدّين بربرودی می¬افتد که در جلو جمعیّتی (حدود 30 نفر) با حالتی بسیار غضبناک و خشمگین جمعیت حاضر را شکافته و به سمت محل استقرار و آماده شده برای مرحوم امیر حسین خان فولادوند (بمنظور ایراد سخنرانی) حرکت می¬کند.

صحنه ابراز احساسات و شادمانی ناگهان تغییر کرده و جمعیّت انبوهِ حاضر در میدان، در سکوتی سنگین و البته معنادار فرو می¬رود. شناخت مردم الیگودرز از روحیّات و عظمت وجودی مرحوم بربرودی و شجاعت و فصاحت و بلاغت و دیانت ایشان موجب می¬گردد که حاضران در صحنه نفس¬ها را در سینه حبس کرده و خود را آماده اقدامی انقلابی و حرکتی سخت از جانب مرحوم بربرودی بنمایند.

در این زمان مرحوم بربرودی با همان حالت عصیان و غضب به پایین پله¬های جلوی ساختمان فرمانداری رسیده و ناگهان سکوت حاکم شده در میدان با نهیب و غرش زیاد آن سیّد جلیل القدر می¬شکند (که همزمان با انداختن عصای خود به سوی مرحوم امیر حسین خان فولادوند و انداختن حلقه عصا به دور کتف و گردن ایشان و کشیدن نامبرده به سمت خود به نحوی که موجب سقوط ایشان از پلّه¬های فرمانداری به سمت پایین شد) فریاد برمی¬آورد که: پسر فولادوند …، برای مردم الیگودرز چه غلطی کرده¬ای و با چه رویی در میان آن¬ها حاضر شده¬ای؟

سقوط مرحوم فولادوند از پلّه¬ها توام با تعدّی و ضرب و شتم ایشان توسط یکی از همراهان و سیّد جمال و سپس پرتاب کیسه ماستِ از قبل آماده شده به سر و صورت فولادوند توسط احد دیگری از همراهان مرحوم بربرودی (به نام مرحوم ناصر بهمنی ) صحنه آخر آن واقعه بزرگ را رقم می¬زند.

دیگر برای همگی مسلّم و مسجّل شده بود که الیگودرز غائله¬ای عظیم را در نطفه دارد. بلافاصله درگیری بین طرفداران اندک مرحوم فولادوند با خیل عظیم مردم الیگودرز (که فریاد سیّد و مولای خود را شنیده و به آن لبیک گفته بودند) آغاز شده و با ضرب و شتم طرفین و خروج سریع مرحوم امیر حسین خان از منطقه، به ظاهر خاتمه می¬یابد. اما این تازه شروع ماجرا بود.

از غروب همان روز(09/12/1346 ه.ش) با اعزام یگان¬های نظامی و انتظامی از مرکز استان به شهر الیگودرز، آن شهر تبدیل به پادگان نظامی شده و حکومت نظامی اعلام می‌شود.

تک تک افراد حاضر و همراه مرحوم سیّد جمال شناسایی و توسّط عوامل ساواک و شهربانی از سراسر شهر بازداشت و در معیّت آیت الله بربرودی تحت الحفظ به زندان مرکزی شهربانی لرستان  در خرّم آباد منتقل می¬گردند. تعداد دستگیر شده¬گان به حدود 40 نفر رسیده و شهر همچنان در حالت حکومت نظامی باقی می¬ماند.

برای عوامل اطّلاعاتی و امنیتی شهر و استان جایگاه و اعتبار و نفوذ مرحوم سیّد جمال بربرودی به خوبی شناخته شده بود و این امر موجب می¬گردد که عوامل انتظامی در مواجهه و برخورد با ایشان نهایت ادب و احترام را به کار برده تا از گزند مرحوم و اهالی شهر و روستا در امان بمانند.

در این زمان همه افراد ذی نفوذ و صاحب ارتباط در خطّه لرستان (اعّم از علماء و خوانین و عامّه مردم) که ضمن احترام به مرحوم بربرودی خود نیز بنا به دلایل گوناگون از تسلّط و غلبه فولادوند به ستوه آمده و ناخوشنود بودند فعّال شده و از مجاری مختلف خواستار ختم غائله آزادی سریع زندانیان می¬شوند. رژیم نیز که چند سالی بود با فشار و خشونت تمام غائله 15 خرداد 1342 را سرکوب کرده و تجربه مبارزه و سرکوب را به دست آورده بود با در نظر گرفتن جمیع جهات و با فعالیّت شبانه روزی افراد ذی نفوذ محلّی و ارتباطات علماء بلاد تصمیم به حلّ و فصل موضوع گرفته و نهایتاً دادگاه نظامی بدوی، دستگیر شدگان در خرّم آباد و دادگاه تجدید نظر ایشان در شعبه اوّل دادگاه نظامی تهران تشکیل و با اتّهامِ اقدام علیه امنیت ملّی کشور رای خفیف به حبس و تبعید آن¬ها داده و مرحوم آیت الله بربرودی و همراهان پس از گذشت حدود 6 ماه حبس آزاد و به الیگودرز مراجعت می¬نمایند.

اسامی تعدادی از دستگیر شده¬گان آن غائله که تا امروز شناسایی شده¬اند به قرار زیر می¬باشد:

1-مرحوم آیت الله سیّد جمال الدّين بربرودی به عنوان متّهم ردیف اوّل محکوم به شش ماه حبس.

2-مرحوم آقای ناصر بهمنی محکوم به شش ماه حبس

3-مرحوم آقای سیّد مجتبی مدنی محکوم به شش ماه حبس

4-آقای سیّد محسن مدنی محکوم به شش ماه حبس و تبعید به شهر بابک استان کرمان.

5-مرحوم آقای میرزا رحیم گودرزی محکوم به شش ماه حبس.

6-آقای استاد رضا جدیدی- متهم ردیف 9 محکوم به شش ماه حبس.

بدین سان بزرگ‌ترین و اثرگذارترین حادثه قرن و عصر حاضر در لرستان رخ داده و به پایان می¬رسد در حالی که با گذشت مدّت نه چندان زیاد از آن واقعه، اقدامی برای نشان دادن سابقه مبارزاتی و عظمت و بزرگی و شجاعت مردمان غیور آن سرزمین صورت نمی¬پذیرد. در انتها نمونه‌هایی از اسناد و مدارک بدست آمده از ساواک مرتبط با این غائله اشاره میشود.

2-اندیشه نهضتی

روح بلند و نگاه ژرف مرحوم آیت الله سیّد جمال الدّین بربرودی به حوزه سیاست و تعلّق آن به مبانی دیانت موجب گردیده بود که آن مرحوم (برابر آنچه که به تفصیل در بند 1 بدان اشاره شد) از ابتدای حضور و اقامت در الیگودرز، صبغه سیاسیِ تعلیم گرفته از استاد خود را حفظ نموده و همگام با روحانیّت بیدار و هوشیار به رهبری و زعامت امام خمینی(ره)، ایشان نیز در الیگودرز بعنوان مرجع امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی منطقه و در حدّ وسع خویش از قیام و نهضت امام(ره) حمایت نماید. خاطرات زیر نمونه‌هایی است از روش و منش ایشان درمعاضدت و همراهی قیام مردمی و نهضت اسلامی امام خمینی(ره).

خاطره اول : در شهر الیگودرز ـ در حدود سال 1356 ه.ش یکی از محترمین شهر الیگودرز، ساکن در محلّه ده محمّد رضا بمناسبت درگذشت مرحوم والد خویش مجلس ختم قرآنی در منزل شخصی ترتیب داده بود که آن مجلس بواسط موقعیّت صاحب آن ممّلو از اهالی محل و شهر بود. بواسط احترام، از مرحوم بربرودی نیز جهت حضوردر این جلسه ختم شبانه دعوت بعمل آمده بود. مرحوم آیت الله بربرودی بمحض ورود به مجلس (و همزمان با قیام حاضران به احترام ایشان) با صدای بلند فرمودند: «امروز مجلسی که نام خمینی در آن نباشد، یاد خدا نیست و …». شرایط خفقان آن زمان و نفوذ کلام آن مرحوم برعامّه مردم، موجب گردیده بود که آن خطابه تاثیر عمیقی بر حاضران گذاشته و تا مدّت‌ها این فرموده حضرت آقا، نقل مجالس و محافل شهر الیگودرز شود.

خاطره دوم: حوالی تابستان 1357 ه ش بود. بنده  به رسم هر روز به مناسبت تعطیلی تابستانه مدارس به اتّفاق پدربزرگم، مرحوم آیت الله سید جمال الدّین بربرودی در نماز جماعت ظهر وعصر ایشان که در مسجد محل  به امامت خود ایشان اقامه می‌شد حاضر و در صف اوّل پشت سر ایشان نشسته بودم . قبل از ورود به مسجد، محیط اطراف مسجد با حضور برخی افراد غریبه کمی غیر متعارف به نظر رسیده و مشابه روزهای قبل نبود. این مسئله برای حضرت آقا و دیگر نمازگزاران نیز مشهود و ملموس بود. علی ایحّال در بین الصّلواتین و هنگامی که برخی نمازگزاران برای سوالات شرعی به امام جماعت (مرحوم آیت الله بربرودی) رجوع می‌کردند متوجّه شدم فردی  به ایشان رجوع و در کنار آقا نشسته و در گوش یکدیگر نجوا می‌کنند. بواسط نزدیکی محل نشستن اینجانب با محراب نماز، متوجّه شدم که حضرت آقا بسته‌ی داخل کیسه پلاستیکی را به فرد مذکور با رعایت احتیاط دادند و آن فرد پس از خداحافظی در صف نمازگزاران قرار گرفت. در پایان نماز عصر و هنگام خروج نمازگزاران از مسجد ناگهان سروصدای زیادی بلند شد و با هجوم جمعیّت و جلب توجّه ایشان، مشاهده کردیم فردی که بین دو نماز بسته‌ای از آقا دریافت کرده بود مورد ضرب و شتم افراد لباس شخصی غریبه قرار گرفته و پس از بازداشت با فوریّت توسط چند خودرو محل را ترک کردند. صحنه درگیری و ضرب و شتم آقای محسن قمی و ارتباط ایشان با مرحوم پدربزرگم حضرت آیت الله بربرودی موجب شد که مسئله را با ذهن کودکی خود دنبال نموده و پیگیری نمایم که نتیجه آن بیان صریح و البته به اقتضای کودکی من، توسط حضرت آقا بود در مورد جنایات رژیم پهلوی و فساد حکومت و نهضت امام خمینی (که در آن زمان بواسط همکاری و هم نشینی توسط آقا، بنام حاج آقا روح الله نامیده می‌شد).

 

علی ایحّال مدّتی گذشت، بواسط فصل تابستان برخی شبها به اتّفاق مرحوم پدرم (آقای سیّد محمّد حسن بربرودی) در بهار خواب منزل پدری به استراحت می‌پرداختیم. حوالی نیمه شب، فردی بصورت ناشناس و در تاریکی از کوچه به داخل حیاط پریده و طبیعی بود که اوّلین احساس اهل خانه، ورود دزد باشد. پس از آنکه مرحوم پدرم چراغ قوّه را روشن و به محل ورود فرد ناشناس نور تابانید، در همان تاریکی شب چهره فرد دستگیر شده در جلو مسجد (آقای محسن قمی) برایم شناخته شد. جناب قمی توسط پدرم بداخل خانه راهنمایی شد و موضوع  به اطّلاع حضرت آیت الله سید جمال الدّین رسانیده شد. ایشان از خواب بیدار شده و به اتاق میهمانی آمده و با جناب قمی معانقه کردند. کنجکاوی کودکانه سبب شده بود که در آن نیمه شب، خواب را ترک گفته و در آن مجلس مردانه و بزرگان، حاضر و ناظر باشم. آنچه که توسط جناب قمی نقل شد، سیر بازداشت و شکنجه توسط ساواک بود. تا آنجا که دیدم ایشان لباس خود را از پشت بالا زده و جای تازیانه ها را به آقا نشان دادند. آن صحنه دردناک هنوز هم از دوران کودکی در خاطرم مانده است. بدن تازیانه خورده و زخم شده و حکایت شکنجه و بازداشت و تلفیق آن با آنچه که حضرت آقا قبلاً به زبان ساده کودکانه برایم نقل کرده بود، ریشه‌ای شد در کینه به حکومت استبداد و ظلم خاندان پهلوی که هنوز هم در خاطرم زنده مانده و یادآور مبارزات و تلاشهای افراد بسیاری است که بعضاً گمنام و خاموش برای انقلاب اسلامی جانبازی نموده و بعدها هم بی ادّعا، با کمترین بهره از مواهب انقلاب، همچنان جان نثارترین افراد برای حفظ انقلابند.

از دیگر مستندات مربوط به این بخش از حیات طیبه مرحوم آیت‌اللّه بربرودی می‌توان به برخی مکاتبات ما بین آن مرحوم و برخی حضرات آیات در اقصی نقاط کشور اشاره نمود که محتوای این مکاتبات اشاره به فضای خفقان رژیم می‌باشد. به عنوان نمونه می‌توان به مکاتبه مرحوم آیت‌اللّه شهاب‌الدین همدانی  با مرحوم بربرودی اشاره نمود.

 

4-جلوگیری از تضییع حقوق عامۀ مردم الیگودرز: در گذشته نه چندان دور و حتی هم اینک خرده نفوذ و گستره جغرافیایی هر شهر و استان می‌تواند در تعیین سهم حقوق و منابع مالی آن شهر یا استان مؤثر باشد. در همین زمینه و به کرّات دیده شده که بحث تقسیمات کشوری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و بعضاً موجب مناقشات بزرگی نیز در کشور شده است. گستره جغرافیایی شهرستان الیگودرز از گذشته بسیار وسیع بوده و بنا به برخی اقوال تا دهۀ 60 هـ.ش بیشترین تعداد روستای تابعه یک شهرستان در سطح کشور متعلق به الیگودرز بوده است. در دهۀ 20هـ.ش زمزمه الحاق شهرستان الیگودرز به اراک شروع شد و بسیاری از متنفذین اراک در تهران پیگیر ماجرا بودند. در همین زمان مرحوم آیت‌اللّه بربرودی همچون همیشه به دفاع از حقوق مردم شهر و دیار خود پرداخت و با ارسال مکاتبات بسیار به نهادها و مراجع کشوری از سوی خود و دیگر بزرگان شهر، آنها را نسبت به انجام این تصمیم پرهیز می‌دهد که برابر اسناد موجود این اقدامات نهایتاً به نتیجه رسیده و مراتب به ایشان نیز اعلام می‌گردید.