فصل سیزدهم کتاب آیت الله دیار ما -سید جمال الدین رضوی بربرودی الیگودرزی

شهریور 7, 1400
325 بازدید

فصل سیزدهم: معرّفی برخی ایلات و طوایف منطقه الیگودرز از آنجا که به حسب نام بردن از برخی ایلات و طوایف منطقه در این کتاب و به جهت قرابت و نسبت خویشی مرحوم آیت الله سیّد جمال الدّین بربرودی با برخی از این ایلات و طوایف و نقش و تاثیر آنها در تاریخ منطقه، ضرورت […]

فصل سیزدهم: معرّفی برخی ایلات و طوایف منطقه الیگودرز

از آنجا که به حسب نام بردن از برخی ایلات و طوایف منطقه در این کتاب و به جهت قرابت و نسبت خویشی مرحوم آیت الله سیّد جمال الدّین بربرودی با برخی از این ایلات و طوایف و نقش و تاثیر آنها در تاریخ منطقه، ضرورت داشت در انتهای کتاب، مروری ولو گذرا بر تاریخچه و سابقه این اقوام داشته باشیم لذا در این فصل سعی می‌گردد بشکل خلاصه و در حدّ ضرورت و البته به اندازه اطّلاع نویسنده، به معرّفی اجمالی آنها پرداخته شود.

در خطّه الیگودرز ایلات و وطوایف بسیاری وجود دارند که می‌توان عمده آنها در یک فهرستگان بقرار زیر معرّفی نمود:

بسّاک(بسحاق)

عبدالوند.

فولادوند.

ذلّقی.

سرلک.

و…

بدیهی است هر یک از طوایف فوق به تیره ها و زیر شاخه های زیادی تقسیم می‌گردند که ورود به آن مبحث از حوصله این کتاب خارج می‌باشد. لذا به جهت آنچه که در ابتدای این فصل بدان اشاره شد، 2 طایفه بسّاک و عبدالوند که بیشترین قرابت و البته تاثیر گذاری بر حوادث و وقایع منطقه را داشته و از جهاتی دارای نسبت خویشی با مرحوم بربرودی بوده‌اند، انتخاب شده و با استفاده از منابع در دسترس و شنیده ها و البته بصورت مصوّر و مستند(در حدّ امکان) به معرّفی آنها بپردازیم.

طایفه بسّاک (بسحاق): یکی از طوایف بزرگ ایل میوند از چهار لنگ بختیاری است.

این طایفه در گستره شرقی شهرستان الیگودرز تا محدوده منتهی به شهرستان داران(فریدن) گسترده شده و بنا به برخی اقوال دارای 10 تیره به قرار زیر می‌باشد:

1.1 گرگی‌وند

1.2 میرزاوند

1.3 بزی(توشمال)

1.4جلیل‌وند

1.5جمشید‌وند

1.6عالیگر

1.7پوری

1.8ملک محمودی

1.9قیاسوند

1.10شهریسوند

زعامت و ریاست این طایفه از گذشته دور تاکنون در تیره بُزی(توشمال) قرار داشته که وجه تسمه این نام گذاری حسب اقوال آنست که در زمان سفر حضرت ثامن الائمه علی ابنّ‌موسی ‌الرضا(ع) از مدینه به سمت مرو و عبور آن وجود شریف از محدوده فعلی بختیاری، شبی افتخار میزبانی آن حضرت نصیب بزرگ این طایفه (که بعدها بسّاک و تیره بّزی نام نهاده شد) می‌گردد. بزرگ طایفه از باب ارادت و خلوص نیّت به حضرت ضامن آهو عرض می‌کند که برای قربانی کردن در محضرتان آمادگی ذبح تنها فرزند ذکور خود را دارم. حضرت رضا(ع) با سپاس و تشکّر از ارادت خالصانه ایشان، می‌فرمایند برای ذبح کردن، بهترین حیوان گلّه خود را انتخاب نمایید. بزرگ خاندان بهترین بُز گلّه را انتخاب و در پیشگاه حضرت امام رضا(ع) قربانی می‌نماید. از همان زمان آن فرد و طایفه و تیره  او به افتخار قربانی کردن بهترین و ارزشمندترین داشتهِ خود، به «بُزی» معروف و مشهور می‌گردند که این لقب و عنوان همچنان در آن طایفه تا به امروز حفظ شده و بدان افتخار می‌شود. از آنجا که بعدها، ریاست و زعامت طایفه بسّاک به افراد این تیره (بُزی) تعلق گرفت، لذا علاوه بر لقب ” بُزی”، بعضاً لقب “توشمال” (به معنی بزرگ و عزیز) نیز به آنها داده شده است.

در خصوص چرایی نامگذاری این طایفه به عنوان بسّاک نیز نقل های گوناگونی وجود دارد، از جمله انتساب آنها به جناب “بواسحق…” از دارویش و عرفای بزرگ قرن سوم هجری قمری که مزار و مدفن شریفش هم اینک در شهرستان کازرون استان فارس محلّ زیارت علاقه مندان و عُرفا می‌باشد که افتخار آن حضرت قرابت و خویشی با حضرت سلمان فارسی بوده است.

ریاست و زعامت طایفه بسّاک از گذشته دور تا تاریخ معاصر در خانواده‌ای محترم از تیره بُزی قرار داشته و حسب اطّلاعات موجود، این ریاست در امتداد هم، به دو برادر بنامهای علی آقا خان و بهرام خان تعلّق داشته و پس از آنها در اولاد بهرام خان، بنام غلامرضا خان ادامه یافت که ایشان نیز صاحب دو فرزند به نامهای بهرام خان و علی آقا خان می‌شود. در سالهای دهه 30 تا دهه 70 ه ش ابتدئاً، ریاست طایفه با علی آقا خان بوده که از ایشان فرزندی بجا نمانده و پس از فوت ایشان، ریاست طایفه به برادرش بهرام خان منتقل می‌شود که تا پایان حیات ایشان در سال 1383 ه ش ادامه داشته و عملاً بدلیل اقتضائات زمانی، با رحلت ایشان این زعامت و ریاست طایفه ای نیز پایان می‌یابد . البته امروزه سلسله نَسَب باقی مانده از این خاندان به شهرت‌های ضرغامی، بهرامی، نصیری و بسحاق شناخته می‌شوند.

مرکزیّت حکومت و استقرار خوانین ضرغامی ابتدا در روستای باووکی و سپس روستای مغانک علیا بوده است. قلعه معروف به “قلعه زرد” واقع در باووکی طی سالهای دور تخریب و از بین رفته و قلعه معظم مغانک نیز در دهه 70 ه .ش تخریب گردید.

قرابت و خویشی طایفه بسّاک با مرحوم آیت الله حاج سیّد جمال الدّین بربرودی و اولاد ایشان از گذشته های دور تا کنون ادامه داشته و حدّاقل (حسب اطّلاعات موجود) از دو مسیر دارای قرابت و وصلت نزدیک به قرار زیر می‌باشند:

الف -بواسط همسر مرحوم آیت الله سیّد جمال الدّین بربرودی، یعنی بی‌بی (قائد) فاطمه بنیادی فرزند مرحوم قائد احمد که متعلّق به تیره شهریسوند بسّاک و برخواسته از روستای چرباس بوده‌اند.

مرحوم قائد احمد بنیادی از نوادر و بزرگان و دلاوران بختیاری و ایل بسّاک محسوب شده و زعامت تیره شهریسوند را بعهده داشته است. شجاعت، صلابت و کرامت آن مرحوم زبانزد خاصّ و عام بوده که داستانهای زیادی از تهّور و رزم ایشان سینه به سینه نقل شده است.

حضور و تاثیر آن مرحوم در واقعه کشتن صمصام السلطنه در الیگودرز برداشت از کتاب ” فولادوند نامه”  به قرار زیر می‌باشد:

(قائد احمد بنیادی شهریسوند از یاران نزدیک صمصام خان فولادوند بوده است. صمصام خان فولادوند، حاج قاسم خان و حاج حسین قلی خان عبدالوند را که عمو و برادر زاده بوده‌اند از دولت آباد حوالی ازنا به الیگودرز دعوت می‌کنند. تفنگ پنج تیر صمصام خان مسلح در گوشه لامردان (سالن پذیرایی) قرار داشته که به ناآگاه حاج قاسم خان با برنامه قبلی تفنگ را برداشته و صمصام خان را به ضرب گلوله‌ای از پای درآورد و به همراه حاج حسینقلی خان به طرف حیاط می‌گریزند. پس از شنیده شدن صدای شلیک گلوله، اطرافیان صمصام خان ضاربان را تعقیب کرده و  کاید احمد بنیادی به ضرب دو گلوله حاج قاسم خان را از پای درآورده و حاج حسینقلی خان را مجروح می‌نماید. نقل است که حاج حسینقلی خان عبدالوند با پیکر زخمی مسافت الیگودرز تا روستای جوی آسیاب را به صورت سینه‌خیز طی می‌کند.)

امروز قبر مرحوم قائد احمد بنیادی در روستای چرباس محل تولد و زیست و فوت او قرار داشته و بنا به رسم متداول در بین ایلات بختیاری به دلیل رشادت و سلحشوری بر مزار او طرح اسب سوار و تفنگچی نصب شده است.

مرحوم قائد احمد بنیادی دارای 3 فرزند اناث به اسامی (به ترتیب) بی‌بی فاطمه (همسر مرحوم آیت الله سیّد جمال الدّین بربرودی)، بی‌بی زینب (همسر مرحوم قائد باقر بنیادی) و بی‌بی بلقیس (همسر مرحوم محمدنبی خان بسحاق افروغ) می‌باشد. مرحومه بی بی فاطمه بنیادی با صبوری و کرامت بسیار، تمامی دوران حیات در خدمت تمشیت امور منازل مرحوم آیت الله بربرودی در شهر الیگودرز و روستای شمس آباد بوده و در سالهای سفر و تحصیل معظّم له در قم با بزرگواری خاصّ خود، همیشه همراه و همدم آن حضرت بوده و بدین‌وسیله فرصت تحصیل و تعلیم و تعالی ایشان را به خوبی فراهم نموده بود.شجاعت و تهّور و درایت نیز در این بانوی نیکوکار از پدر به ارث رسیده و به تنهایی رتق و فتق امورات بیت معظّم اله (که دارای رفت آمد و پیچیدگی‌های بسیاری بود) را انجام می‌داد. فرزند دوّم مرحوم قائد احمد، بی بی زینب نیز از سرآمدان و اعاظم روستا و تیره بوده و علی رغم آنکه زعامت و ریاست در ایل و طایفه، با مردان می‌باشد، این بانوی بزرگوار چیزی از زعامت کم نداشته و همواره مرجع و ملجاء حلّ و فصل امور خانواده و فامیل و روستا بوده است.

پس از رحلت مرحوم قائد احمد، بدلیل نداشتن فرزند ذکور، زعامت قوم و تیره به برادر ایشان مرحوم قائد منوچهر بنیادی و پس از ایشان به اولاد ارشد ذکور ایشان مرحوم قائد عبداله بنیادی منتقل شد که هر دو از شجاعان و دلاوران ایل و طایفه محسوب شده و داستانهای زیادی از تهّور و جنگها  و نیز سروده‌هایی در وصف ایشان در خاطر معمّرین باقی مانده است از جمله سروده زیر:

مو خودم به بربرود، ایلم  به باره                   بهرم خون  ز کشتنم خبر نداره

مو خودم به بربرود، ایلم به سوزو                 بهرم خون ز کشتم شو  نی‌کنه خو

علی خون ز خُو وُری ، وقت نمازه               شاهزاده بالا سرت دستس  درازه

علی خون ز خو وری، چَنی  کنی خو           شاهزاده بالا سرت دستس به پیشتو

ب ـ بواسطه همسر نویسنده کتاب یعنی بی بی پریسا نصیری بسحاق فرزند شهید هوشنگ و متعلّق به تیره بُزی بسّاک که برخواسته از روستای باووکی می‌باشد.

این بانوی پاکدامن و محترمه از دو ریشه و نسل به طایفه بسّاک تعلّق دارد. از طریق پدری، فرزند مرحوم شهید هوشنگ نصیری (فرزند محمد قلی خان نصیری بسحاق) محسوب می‌گردد. محمد قلی خان و محمد نصیر خان و هاشم خان نصیری جملگی فرزندان مرحوم ابدال خان و ایشان نیز فرزند عباس خان بسحاق و بدین واسط دارای قرابت و نسبت عموزادگی با بهرام خان و علی آقا خان ضرغامی و از تیره بُزی توشمال (با سمت ریاست و زعامت طایفه) می‌باشند.

از مرحوم محمد قلی خان نیز تنها یک اولاد ذکور بنام هوشنگ بجای می‌ماند که در پی درگذشت نامبرده، قیومیّت و سرپرستی شان را عموی‌ ایشان، آقای هاشم خان نصیری بعهده می‌گیرد. مرحوم هاشم خان نصیری که در پی اصلاحات ارضی ترک دیار و وطن کرده و با عنوان کارمند گمرک در آبادان و خرمشهر اقامت کرده بود، برادر زاده خود (هوشنگ) را نیز در کنار فرزند ذکور ارشدش (مرحوم تیمور خان نصیری) بزرگ کرده و پس از رشد و تعالی و فراهم شدن مقدّمات زندگی، دختر بزرگ خود بانو پروین نصیری را به عقد ازدواج ایشان در می‌آورد که  حاصل این ازدواج دو فرزند میباشد، اوّل سرکار خانم بی بی پریسا نصیری (همسر نویسنده کتاب) و دوّم آقای محمّدنصر  نصیری که هم اینک (در زمان تالیف کتاب) با اخذ مدرک، استاد دانشگاه آمستردام  در کشور هلند بسر برده و داماد خانواده اصیل اعظمی لرستانی می‌باشد.

آقای هوشنگ خان نصیری نیز که با حمایت و مراقبت عموی خود هاشم خان نصیری به سامان میرسد در اداره حفاظت محیط زیست مشغول به خدمت شده و پس از خدمت در نواحی بهبهان و سمنان، نهایتاً با سمت رئیس اداره محیط زیست شهرستان دشت آزادگان (سوسنگرد) ادامه خدمت میدهد. همزمان با شروع جنگ تحمیلی و تجاوز ارتش رژیم بعث عراق به خاک خوزستان، مرحوم هوشنگ خان نصیری، همسر و فرزندان خود را بهمراه عمو (پدر همسرش، آقای هاشم خان نصیری) راهی دیار لرستان و در جوار برادر همسرش (شادروان سرهنگ تیمور خان نصیری‌ ) کرده و خود با غیرت و تعصّب مثال زدنی در کنار قوای مردمی به دفاع از حریم کشور و انقلاب پرداخته و نهایتاً در تاریخ 7/7/1359 ه ش در جبهه سوسنگرد به درجه رفیع شهادت نائل آمده و پیکر مطهّرش در قبرستان مرکزی شهرستان بروجرد (محل اقامت خانواده ایشان در ایّام جنگ تحمیلی) دفن گردیده است.

 

 

 

مادر بی‌بی پریسا نصیری، سرکار خانم پروین نصیری (همسر شهید هوشنگ نصیری) حاصل ازدواج آقای هاشم خان نصیری و سرکار خانم بی‌بی(قائد) اختر بنیادی شهریسوند فرزند مرحوم قائد منوچهر می‌باشد که از زنان خوشنام، کدبانو و بزرگ منش طایفه و فامیل محسوب شده و دارای اطّلاعات زیاد تاریخی و محفوظات بسیاری از سروده های محلّی بختیاری است که هم اینک بهمراه دختر خود بی‌بی پروین نصیری در تهران اقامت دارد.

طایفه عبدالوند

این طایفه نیز یکی از بزرگترین و نامدارترین طوایف میوند چهارلنگ بوده که حوزه نفوذ و استقرار آن در محدوده شهرهای الیگودرز و ازنا تا محدوده استان خوزستان می‌باشد.

طایفه عبدالوند دارای 9 تیره به اسامی زیر می‌باشد:

1.کوشاری

2.جهانگیروند

3.خواجه چراغی

4.جمالی

5.بیرانوند

6.باورسی

7.مومته وند

8.زرد چغایی

9.دهقانی

بجزء تیره های زرد چغایی و دهقانی که در پشتکوه اقامت دارند، بقیه تیره‌ها در دامنه اشترانکوه و در روستاهای زز و ماهرو از بخش شول آباد مستقر ‌می‌باشند. مرکزیّت این طایفه در روستاهای عالی محمود، دولت آباد و حشوید واقع در منتهی‌الیه جنوبی شهرستان ازنا قرار داشته است.

تدیّن، شجاعت، دلاوری، درایت و تعصّب از مشخّصه های بارز این طایفه محسوب شده و بزرگان و امراء ایشان به خصایص پیش گفته شهرت دارند بنحوی که تعدادی از خوانین و بزرگان این طایفه (حسب نقل تاریخ) در هنگام اقامه نماز کشته شده اند . زعامت و پیشوایی طایفه بزرگ عبدالوند از گذشته دور تاکنون در تیره خواجه تمرکز یافته و برابر اطّلاعات موجود سلسله نَسَب ریاست طایفه به قرار زیر بوده است:

بنا بر آنچه بیان شد، بعدها علّت انتخاب نام فامیل و شهرت توسط اولاد خوانین فوق (با عناوینی مانند تیموری، فریدونی و فرّخی، عبدالوند، رسولی و …) وجود اسامی مذکور در بین نسل و سلسله نَسَب آنها می‌باشد بنحوی که اولاد فوق شهرت های زیر را برای خود انتخاب کردند:

اولاد مرحوم خواجه حسینقلی خان نام فامیل عبدالوند را برگزیده است.

اولاد مرحوم خواجه محمد حسن خان نام فامیل تیموری را برگزیده است.

اولاد مرحوم خواجه محمد حسین خان نام فامیل فرّخی را برگزیده است.

اولاد مرحوم خواجه رضاقلی خان نام فامیل تیموری نژاد را برگزیده است.

اولاد مرحوم خواجه فریدون خان نام فامیل فریدونی را برگزیده است.

صفات و مشخصات بر شمرده در ابتدای این بخش( تدّین، شجاعت، دلاوری، درایت و تعصّب) بدور از هر گونه غلّو بیان شده و برای اثبات هر یک از آنها به ذکر ادلّه و نمونه‌های آن بشرح زیر پرداخته می‌شود:

تدیّن-در اثبات این مشخصه میتوان به موارد زیر اشاره نمود:

-تقیّد به نماز اوّل وقت و روزه، بنحوی که برخی از آنها مانند خوجه باقر خان در وقت نماز مورد حمله قرار گرفته و کشته می‌شود و یا خواجه حسینقلی خان که در یک مرحله هنگام نماز مورد سوء قصد قرار گرفته ولی جان سالم بدر می‌برد.

-وجود مستمر علماء و روحانیون بلاد در دستگاه ولایت و حکومت خوانین عبدالوند که بعضاً تصویر آنها در تصاویر باقی مانده نیز وجود دارد.

تشرّف به حج تمتّع علی رغم سختی و صعوبت این واجب در آن زمان از جمله تشرف آقایان حاج باقر خان، حاج قاسم خان، حاج حسینقلی خان و حاج محمّد حسین خان فرّخی.

شجاعت و دلاوری: .وجود منقولات و روایت بسیاری از جنگها و نبردهای منطقه ای و سروده های حماسی در مناقب وخصایص رزمی خوانین عبدالوند مویّد وجود این مشخصه در آنها میباشد.